قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1676

تاريخ الفي ( فارسى )

آن مال بىحدّ است و سپاهى محتاج مىماند . ديوانه روى از آن شخص برتافت و گفت : اى ملك ، تو به آن كس كه عهد و نذر بسته‌اى بار ديگرى كار دارى يا نى ؟ اگر ديگر بار كارت به او خواهد بود به عهد خود وفا كن و اگر به او كارى ندارى و محتاج نخواهى شد هرچه خواهى بكن . پادشاه از شنيدن اين سخن متأثر شده بسيار بگريست [ 203 الف ] و فرمود تا همهء اموال را بر فقرا قسمت نمودند . بعد از قسمت آن اموال بر فقرا گنجى در آن مملكت ظاهر شد كه اضعاف آنچه بر فقرا قسمت كرده بود به دست او آمد ، مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها « 1 » . و حكما گفته‌اند كه هيچ‌كس برابر سلاطين به وفاى به عهد محتاج نيست ؛ چرا كه ، سخن ايشان به مسامع همه‌كس مىرسد و احوال ايشان در همهء مجالس گفته مىشود و تمامى خلق بر عهد و پيمان ايشان اطلاع مىيابند و چون ايشان عهد خود را به پايان نرسانند دوست و دشمن را بر ايشان اعتماد نماند ، و وفا به عهد را فوايد بسيار و بركات بىشمار است . آورده‌اند كه چون يعقوب ليث ، محمّد طاهر را در نيشابور محاصره كرد و غلبهء يعقوب بر همگنان ظاهر شد اركان دولت محمّد طاهر از براى حفظ مراتب خود پنهانى به يعقوب ليث مكتوبات اخلاص‌آميز نوشتند و در باب هوادارى او داد مبالغه دادند ، الّا ابراهيم حاجب كه او هيچ كتابتى ننوشت و كس نفرستاد و چون يعقوب نيشابور را گرفت و رعايا و حشم را در ضبط خود درآورد ابراهيم حاجب را طلبيد و از وى پرسيد : چون تو به من مكتوب ننوشتى ؟ و جميع امراى محمّد طاهر اظهار دولتخواهى من نموده مكتوبات به من نوشتند ؟ ابراهيم گفت : اى ملك ، مرا به خدمت تو پيشتر آشنايى نبود كه در تجديد آن كوشيده كتابتى بنويسم ، و از محمّد طاهر هم شكايتى نداشتم كه به او در مقام نفاق درآيم . بنابراين ، از خود رخصت آن نيافتم كه حقّ انعام و پرورش او را بر طرف نهاده اين‌چنين مكتوبى بنويسم . يعقوب سخن ابراهيم حاجب را بسيار پسنديده و گفت : تو لايق آنى كه تو را تربيت كنند . پس او را از جملهء آن جماعت تربيت نموده از جملهء مقرّبان خود گردانيد و آنها را كه به نفاق جانب ولينعمت خود را گذاشتند به انواع عقوبات و تعذيبات مبتلا گردانيد و هلاك ساخت . و در وصاياى هوشنگ مسطور است كه : اى فرزند ، از نقض عهد و خلف وعده اجتناب نماى كه شآمت غدر و خلف وعده زود مىرسد . آورده‌اند كه افراسياب در باب داد مظلوم از ظالم گرفتن بسيار مبالغه نمودى و در اين باب خود رنج بىحد كشيدى . روزى جمعى از ندما گفتند كه : در اين باب بسيار مبالغه مىنمايى و از عيش و تماشا باز مىمانى . گفت : وعدهء خود را خلاف نمىتوانم كرد . گفتند : ما از تو وعده‌اى نشنيديم . گفت : پادشاهى در ذات خود وعده‌اى است و بر ذمّهء

--> ( 1 ) . هركه نيكى كند ده چندان آن پاداش بيند . - و .